غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

631

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ايام جوانى تا اواخر اوقات زندگانى بقدم اخلاص ملازمت خاقان سعيد مينمود و روزبه روز مهم او در اختيار و ترقى اعتبار ميكرد تا من حيث الاستقلال زمام تمام مهمات ملك و مال را بقبضهء اقتدار درآورد و بىشايبه تكلف و سخنورى آن دوحهء چمن سرورى در ايام دولت و اقبال هميشه سرانجام مهام سادات و علما و مشايخ و فقرا و رعايا و مساكين را بر ذمه همت خود واجب و لازم ميشناخت و در رفاهيت احوال كافه برايا و اشاعت خيرات و مبرات خالصا للّه تعالى پيوسته همت عالى نهمت مصروف ميساخت و در درون بيرون دار السلطنه هراة و ساير ممالك و ولايات بقاء خير از مدارس و مساجد و خوانق و اربطه و حياض بنياد نهاده باتمام رسانيد و باقامت نفاع و قرى بسيار ارتقاع آن بقاع را معمور و آبادان گردانيد هركس از جفاء روزگار و آسيب زمانه ستمكار مضطر شده دست اميد در دامن عاطفتش زد اگرچه مانند چنار تهى از درم و دينار بود چون پاى در دولت سراى او نهاد مانند كل جيب و دامن او از رزتمام‌عيار پر شد بيت در ابر اگر ز دست تو يك خاصيت نهند * دست تهى برون نكند هرگز از چنار و بعد از فوت امير عليكه كوكلتاش اعتبار و اختيار امير جلال الدين فيروز شاه از پيشتر بيشتر شده ساير امرا و اركان دولت را در هيچ امر از امور ملك و مال اختيار نماند و هركس را آن جناب بمهمى يقين مىنمود هيچ آفريدهء خلاف آن تصور نميتوانست فرمود اينمعنى بر خاطر همايون پادشاه ربع مسكون گران مىآيد اما چون از نوئينان ديگرى نبود كه بمصالح امور مملكت پردازد تغافل پادشاهانه شعار روزگار همايون آثار مىساخت و در سنهء سبع و اربعين و ثمانمائه امير جلال الدين فيروز شاه امير عماد الدين محمود جنابذى را كه بصنوف فضايل و كمالات اتصاف داشت به ضبط اموال بلخ مقرر گردانيد و سيد از قبول آن عمل استعفا جسته هرچند در آن باب مبالغه نمود به جائى نرسيد و بكرامت تمام بموجب فرمودهء امير سيد عالى مقام متوجه قبة الاسلام بلخ گشت حضرت خاقان سعيد در وقت رخصت او را گفت كه تحقيق نمايد كه اموالى را كه در آن ولا از دهلى از راه بلخ بهراة آورده بودند چه مبلغ و مقدار بوده زيرا كه بسمع اشرف اعلى رسيده بود كه نوكران امير فيروز شاه دست تصرف به آن جهات دراز كرده‌اند و ايضا سيد عماد الدين بافراغ محاسبات سه سالهء سركار بلخ مأمور گشت و چون در آن سال بحسب اتفاق ميرزا محمد جوكى بهادر در حدود بلخ بوده حضرت خاقان سعيد ميدانست كه در اموال آن ولايت فوت و فرو گذاشت بسيار واقع است و اكثر تعلق بنواب امير فيروز شاه دارد و سيد نمىتواند كه بىمدد آن مهم را فيصل دهد فرمان واجب الاذغان شرف نفاذ يافت كه مهمات قبهء الاسلام بلخ را بحضور و شعور فرزندى ميرزا محمد جوكى تحقيق نمايند و حال آن كه شاه‌زاده را نسبت با جناب امارت منقبت سوء مزاج تمام بود ع واى بر حال كسى كش غم كند غمخوار كى القصه چون سيد عماد الدين محمود به مقصد رسيد باتفاق نواب ميرزا محمد جوكى بهادر تحقيق